داستان كوهستان
این داستان رو توسط رحمان ابراهیمی ترجمه شده
داستان كوهستان
پسري به همراه پدرش به كوهستان رفته بود كه ناگهان پسر به زمين مي خورد و زخمي ميشود و فرياد مي كشد " آ آ آ ه ه ه " .
او با تعجب صدايي را ميشنود كه از جايي در كوهستان تكرار مي كند : " آ آ آ ه ه ه "
با كنجكاوي فرياد ميزند : " تو كي هستي ؟
" پسر در جواب ميشنود : "تو كي هستي ؟ "
سپس او به طرف كوهستان فرياد ميزند : " من از تو تعجب مي كنم "
صدا در پاسخ مي گويد : " من از تو تعجب مي كنم "
با خشم از پاسخي كه شنيده به طرف كوهستان فرياد ميزند : " ترسو "
در جواب او ميشنود : " ترسو ".
او به پدرش نگاه ميكند و ميپرسد : چه اتفاقي افتاده ؟ پدر مي خندد و ميگويد : پسرم دقت كن !
پدرش فرياد ميزند : " تو قهرمان هستي "
صدا پاسخ ميدهد : " تو قهرمان هستي "
پسر با تعجب مي گويد : نمي فهمم!
پدرش توضيح ميدهد : مردم اين را اكو ( انعكاس صدا ) مي گويند ؛ اما اين زندگي است.
" آن چيزي را كه بگويي يا انجام دهي به تو برمي گرداند. "
" زندگي ما ؛ انعكاسي از كارهاي ما است. "
" اگر تو در دنيايت عشق و محبت مي خواهي آن را در قلبت بيافرين. "
" اگر تو براي اجتماع شايستگي بيشتري مي خواهي ، صلاحيت و شايستگي خودت را افزايش بده. "
اين رابطه در مورد همه جنبه هاي زندگي وجود دارد .
زندگي هر چيزي را كه به او بدهي به تو برمي گرداند.
" زندگي تو يك اتفاق نيست ،آن انعكاسي از خود توست".
لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox
با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و اطلاع به ما آمار خود دا تا 1000% افزايش دهيد.



